محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

2228

تاريخ الطبرى ( فارسي )

مردم بصره نيز به چهار گروه بيرون شدند . حكيم بن حبله عبدى و ذريح بن عباد عبدى و بشر بن شريح قيسى و ابن مخرش ابن عبد عمرو حنفى سران گروهها بودند شمارشان همانند مردم مصر بود و سالار جمع حرقوص بن زهير سعدى بود و اين بجز كسانى بود كه از مردم ديگر به آنها پيوسته بودند . مردم مصر على را مىخواستند ، مردم بصره طلحه را مىخواستند ، مردم كوفه زبير را مىخواستند . قيام كرده بودند و در كار قيام متفق بودند اما در مورد كسان پراكنده بودند و هر گروه مىپنداشت برد با اوست و كار وى ، نه ديگران ، سرانجام مىگيرد . وقتى به سه منزلى مدينه رسيدند جمعى از مردم بصره پيش رفتند و در ذو خشب فرود آمدند و جمعى از مردم كوفه در اعوص فرود آمدند ، جمعى از مردم مصر نيز پيش آنها رفتند اما عامهء مصريان در ذو المره بودند . زياد بن نضر و عبد الله بن اصم ميان مردم مصر و بصره رفت و آمد كردند و گفتند : « شتاب نكنيد تا ما به مدينه رويم و وضع را ببينيم كه شنيده‌ايم بر ضد ما اردو زده‌اند ، به خدا اگر مردم مدينه از ما ترسيده باشند و بى آنكه از كار ما خبر يافته باشند براى جنگ ما آماده شده باشند وقتى از كار ما خبر يابند سختتر شوند و كارمان تباه شود . اگر براى جنگ ما آماده نشده باشند و چيزى كه شنيده‌ايم نادرست باشد با خبر درست پيش شما باز مىگرديم . » گفتند : « برويد » آن دو كس وارد مدينه شدند و همسران پيمبر خدا و على و طلحه و زبير را بديدند و گفتند : « آهنگ حج داريم و مىخواهيم خليفه بعضى عمال ما را بر كنار كند براى همين آمده‌ايم . » و براى جماعت از آنها اجازهء ورود خواستند كه همگى دريغ كردند و گفتند : « تخمها جوجه نشود » و آن دو باز گشتند . آنگاه تنى چند از مردم مصر پيش على آمدند و تنى چند از مردم بصره پيش طلحه آمدند و تنى چند از مردم كوفه پيش زبير آمدند ، هر گروه مىگفتند : « اگر با يار ما بيعت نكنند با آنها مىجنگيم و جمعشان را پراكنده مىكنيم آنگاه حمله ميبريم و غافلگيرشان ميكنيم »